دلم ميخواد پر بزنم برم بالا تو اسمون
ستاره ها رو بشمارم دلم ميخواد پرواز كنم
تا ديگه غم و نبينم دلم ميخواد زمين و دستم بگيرم
بگم اجي مجي لا ترجي يهو همه چي عوض بشه
دلم مي خواد ......... دلم ميخواد........
برم از اون فرشته ها بپرسم چي كار كنم فرشته شم
مي خواستم ابر بشم اون قدر ببارم كه گلها سيراب بشن
شايدم خورشيد بشم بتابم روي زمين
زمين و گرم و نرم كنم كه يه وقت كسي سرما نخوره
اما اگه پروانه مي شدم دوره گل دور مي زدم
باهاش كمي گپ ميزدم
اما نشد ......
انگار بايد هموني كه هستم بمونم
|
+| نوشته شده توسط
مرتضي در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388
|