تبليغاتX
ice_city
سلام بيايد تو ضرر نميكني اگه بد بود نظر بده خوبش ميكنم
 دلم ميخواست


                                       

دلم ميخواد پر بزنم     برم بالا تو اسمون

ستاره ها رو بشمارم   دلم ميخواد پرواز كنم

تا ديگه غم و نبينم    دلم ميخواد زمين و دستم بگيرم

بگم اجي مجي لا ترجي     يهو همه چي عوض بشه

دلم مي خواد .........        دلم ميخواد........

برم از اون فرشته ها     بپرسم  چي كار كنم فرشته شم

مي خواستم ابر بشم  اون قدر ببارم كه گلها سيراب بشن

شايدم خورشيد بشم     بتابم روي زمين

زمين و گرم و نرم كنم     كه يه وقت كسي سرما نخوره

اما اگه پروانه مي شدم    دوره گل دور مي زدم

باهاش كمي گپ ميزدم

اما نشد ......

انگار بايد هموني كه هستم بمونم


 
|+| نوشته شده توسط مرتضي در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388  |
 دردو دل يه سنگ


آهاي منم يه سنگم        نميشنوي صدام و   

واي كه چقدر دلتنگم     چرا كسي دوسم نداره

باهام حرفي نداره        نميشنوه صدام و

انگار فايده نداره        بازم لگد زدن و رفتن

واي كه چقدر محكم زد  از اين دنيا بيزارم 

چون كه ندارم دوستي

 






|+| نوشته شده توسط مرتضي در پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388  |
 
 
بالا